گل واژه های عاشقانه - حافظ شناسی

آشنایی با اشعار حافظوکلید واژه هاوتمثیل هاو...

شعر يك كودك سياه پوست كه بهترين شعر سال شد

شعر يك كودك سياه پوست كه بهترين شعر سال شد
When I born, I black
When I grow up, I black
When I go in Sun, I black
When I scared, I black
When I sick, I black
And when I die, I still black
And you white fellow
When you born, you pink
When you grow up, you white
When you go in sun, you red
When you cold, you blue
When you scared, you yellow
When you sick, you green
And when you die, you grey
And you calling me colored

وقتي به دنيا ميام، سياهم،
وقتي بزرگ ميشم، سياهم،
وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم،
وقتي مي ترسم، سياهم،
وقتي مريض ميشم، سياهم،
وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم...
و تو، آدم سفيد:
وقتي به دنيا مياي، صورتي اي،
وقتي بزرگ مي شي، سفيدي،
وقتي مي ري زير آفتاب، قرمزي،
وقتي سردت مي شه، آبي اي،
وقتي مي ترسي، زردي،
وقتي مريض مي شي، سبزي،
و وقتي مي ميري، خاكستري اي...

و تو به من مي گي رنگين پوست...
برای این شعر تو سازمان ملل پنج دقیقه دست زدند.

[ چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 11:30 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

شعر کوچه از فریدون مشیری

" کوچه  "

بی تو مهتاب شبی باز ازآن کوچه گذشتم


همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدارتو لبریزشدازجام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم


ادامه مطلب

[ چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 11:29 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

غزلی از وحشی بافقی

 

آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ

اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ

شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد

گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ

کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی

وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ

رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جان

جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ

وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی

گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ

[ چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 11:24 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

برف و سرما در طنز اجتماعی
 

همدلی با توده محروم و تنگدست، به ویژه از "دوره بیداری" که شعر به زندگی و زبان مردم نزدیک شد، در شعر معاصر نمونه‌های فراوان دارد. یکی از معروف‌ترین اشعار در دفاع از مردم "سرمازده" را سید اشرف گیلانی (نسیم شمال) سروده است:

آخ عجب سرماست امشب، ای ننه!

ما که می‌میریم در هذالسنه
تو نگفتی می‌کنیم امشب الو؟
تو نگفتی می‌خوریم امشب پلو؟
نه پلو دیدیم امشب نه چلو
سخت افتادیم اندر منگنه...
این اتاق ما شده چون زمهریر
باد می‌آید ز هر سو چون سفیر
من ز سرما می‌زنم امشب نفیر
می‌دوم از میسره بر میمنه...
اغنیا مرغ و مسما می‌خورند
با غذا کنیاک و شامپا می‌‌خورند
منزل ما جمله سرما می‌خورند
خانۀ ما بدتر است از گردنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه!


ادامه مطلب

[ پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:15 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

روز بزرگداشت حافظ مبارک باشه

ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق  

گفتم ای خواجه عاقل هنری بهتر از این

روز بزرگداشت خواجه حافظ شیرازی بر همه ادب دوستان مبارک باشه .

[ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ ] [ 12:28 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
 

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
باد خنک از جانب خوارزم وزان است

آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزان است
گویی به مثل پیرهن رنگ رزان است.


 

 


ادامه مطلب

[ شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ ] [ 13:2 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

آفتابگردان
  "ای آفتاب حسن برون آدمی ز ابر                کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

 گفتندکه یافت می نشود جسته ایم ما         گفت انکه یافت می نشودآنم آرزوست " 

[ یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 12:22 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

غزلی از حافظ


ای لبت باده‌فروش و دل من باده‌پرست

جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست

تنم از مهر رخت موئی و از موئی کم

صد گره در خم هر مویت و هر موئی شست

هر که چون ماه نو انگشت‌نما شد در شهر

همچو ابروی تو در باده‌پرستان پیوست

تا ابد مست بیفتد چو من از ساغر عشق

می پرستی که بود بیخبر از جام الست

تو مپندار که از خودخبرم هست که نیست

یا دلم بستهٔ بند کمرت نیست که هست

آنچنان در دل تنگم زده‌ئی خیمهٔ انس

که کسی را نبود جز تو درو جای نشست

همه را کار شرابست و مرا کار خراب

همه را باده بدستست و مرا باد بدست

چو بدیدم که سر زلف کژت بشکستند

راستی را دل من نیز بغایت بشکست

کار یاقوت تو تا باده فروشی باشد

نتوان گفت بخواجو که مشو باده پرست

 

[ پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 18:42 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

ترکیب بند زیبای وحشی بافقی
 

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید

گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی

سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانه‌ی رویی بودیم

بسته‌ی سلسله‌ی سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود


ادامه مطلب

[ سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 8:45 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

روزه و رمضان در اشعار حافظ شیرازی
- زان می عشق كران پخته شود هر خامی
گرچه ماه رمضان است بیاور جامی
- زان باده كه در میكده عشق فروشند
ما را دو سه پیمانه بده گو رمضان باش
- ساقی بیار باده كه ماه صیام رفت
در ده قدح كه موسم ناموس و نام رفت
وقت عزیز رفت بیا تا قضا كنیم
عمری كه بی حضور صراحی به جام رفت
- گر فوت شد سحور چه نفصان صبوح هست
از می كنند روزه گشا طالبان یار

ادامه مطلب

[ دوشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:6 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

اللهم رب الشهر رمضان ، الذی انزلت فیه القرآن ، وافترضت علی عبادک فیه الصیام....
 

[ پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 16:5 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

ماه رمضان مبارک باشه
 

 

آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟

آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست

باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک

می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست

سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست

تاکه معلوم شود  طالب دیدار کجاست

بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب

تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست

مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید

سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست

ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار

تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست

حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد

در و دیوار زند داد خریدار کجاست

آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور

گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست

من ژولیده به آوای جلی می گویم

آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست

ژولیده نیشابوری


[ پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 16:4 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

مبعث پیامبر مهربانیها برهمگان مبارکباد.
بلغ العلی بکماله ُ کشف الدجی بجماله             حسنت جمیع خصاله ُ صلوا علیه واله

 

[ شنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:18 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

مثنوی (الا ای آهوی وحشی)
 
حافظ
 

الا ای آهوی وحشی کجایی

مرا با توست چندین آشنایی

دو تنها و دو سرگردان دو بیکس

دد و دامت کمین از پیش و از پس

بیا تا حال یکدیگر بدانیم

مراد هم بجوییم ار توانیم


ادامه مطلب

[ پنجشنبه نهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 10:23 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

ماه رجب مبارک
 

امام على عليه السلام فرمود:

شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى

رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

(وسائل الشيعه، ج 7 ص 266، ح 23)

[ چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 0:43 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

هفته بر معلمین واساتید عزیزم مبارکباشه
 

"دکتر حمید طاهری معلم واستاد برجسته کشور"

دکتر قاسم انصاری از اساتید برجسته کشور

دکتر محمد شفیع صفاری از اساتید برجسته کشور که عکس ایشونو پیدا نکردم و از همین جا از همشون سپاسگزارم واز خدا سلامتی ایشونو میخوام .

 

[ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 12:54 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

روز معلم مبارک
 

[ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 12:49 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

نامه سوم از زبان عاشق به معشوق

اوحدی

از اوحدی مراغه ای " منطق العشاق "

مگر با ما سر یاری نداری؟

که ما را در مشقت میگذاری؟

چرا در رخ کشیدی پردهٔ ناز؟

مکن، کز پرده بیرون افتدت راز

تو رخ در پرده پنهان کرده تا چند؟


ادامه مطلب

[ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 18:4 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

نامهٔ دوم از زبان عاشق به معشوق

اوحدی

تو ای مهجور سر گردان، کدامی؟

کسی نامت نمیداند، چه نامی؟

چه مرغی وز کجایی؟ چیست حالت؟

که در دام بلا پیچید بالت


ادامه مطلب

[ سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 14:32 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

نامهٔ اول از زبان عاشق به معشوق
 
اوحدی
 

نسیم باد نوروزی، چه داری؟

گذر کن سوی آن دلبر به یاری

نگار ماهرخ، ترک پریوش

بت گل روی سیم اندام سرکش

فروغ نور چشم شهریاران

چراغ خلوت شب زنده‌داران

نهال روضهٔ حسن و جوانی

زلال فیض و آب زندگانی

چو دریابی تو آن رشک پری را

نمودار بتان آزری را

فرو خوان قصهٔ دردم به گوشش

نهان از طرهٔ عنبر فروشش

بگو او را به لطف از گفتهٔ من

که: ای وصل تو بخت خفتهٔ من

کنون عمریست تا در بند آنم

که روزی قصهٔ خود بر تو خوانم

دل ریشم به مهرت مبتلا شد

ترا دید و گرفتار بلا شد

نمودی رخ، ربودی دل ز دستم

کنون هستم بدانصورت که هستم

به پای خود در افتادم به دامت

تو آزاد از منی، ای من غلامت

دل اندر روی رنگین تو بستم

ندانم تا چه رنگ آید به دستم؟

تنم پرتاب و دل پرجوش تا کی؟

زبان پر حرف و لب خاموش تا کی؟

دلی رنجور و جانی خسته دارم

وزین محنت زبان چون بسته دارم؟

توانم ساخت، چون جانم نباشد

ولیکن تاب هجرانم نباشد

چو درمانم، به کار آرم صبوری

ولی صبرم نباشد وقت دوری

غمت را تا توانستم نهفتم

چو وقت گفتن آمد با تو گفتم

کنون تا خود ترا فرمان چه باشد؟

نگویی تا: مرا درمان چه باشد؟

دوایی کن مرا، کین دردم از تست

دل بریان و روی زردم از تست

نگفتم تاکنون احوال با کس

چو حال من بدانستی، ازین بس

[ سه شنبه ششم فروردین ۱۳۹۲ ] [ 10:43 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

هفت سین زندگی در عید باستانی نوروز

[ دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۲ ] [ 8:39 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

نوروز باستانی مبارک

برچهره ی گل،نسیم نوروزخوش است
درطرف چمن،روی دل افروزخوش است
ازدی که گذشت هرچه گویی خوش است
خوش باش وز،دی مگوکه امروزخوش است...

[ دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۲ ] [ 8:32 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

شرح چند بیتی از حافظ
;«الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها ;که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها»

روز میثاق چون از عدم به وجود، می آسودیم از جهتِ حصولِ عرفان و رفعِ موانع از هواهای نفس و شیطان، عشق را آسان دانسته و توسّل بدو نموده بودیم اکنون که در وجود آسودیم، مشکل ها افتاد که رختِ آسودگی همه بر باد داد و موانع پیش آمد و جهاد اکبر به مخالفت لازم گشت.

پس ای مُرشدِ راه طریقت و ای هادیِ سبیلِ حقیقت! هنگام مددکاری است و اَوانِ دوستی و یاری.


ادامه مطلب

[ سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۱ ] [ 14:11 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

یلدا مبارک باشه
 

وقتی که قلب سنگ ِ تو را هم شکافتم
چشمم برای دیدن ِ خون نا امید بود
تقصیر عشق نیست ، خداوند شاهد است
هر هندوانه ای که بریدم سفید بود ! ( یاسر قنبرلو - پدرام )

[ شنبه دوم دی ۱۳۹۱ ] [ 13:45 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

باران عشق می باردو جانها روان خواهد شد .

[ دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ ] [ 10:51 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

شعری از شهریار
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می دانم

که تو از دوری خورشید چها می بینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من

سر راحت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک

تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند

امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن

که توام آینه بخت غبار آگینی

باغبان خار ندامت به جگر می شکند

برو ای گل که سزاوار همان گلچینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید

که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان

گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد

ای پرستو که پیام آور فروردینی

شهریارا گر آئین محبت باشد

جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی

[ دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ ] [ 10:43 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

غزلی از شهریار
تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی
به فکر آبرو و افتخار مملکت باشی
چرا بیچاره مشدی و بی تربیت باشی
به نقص من چه خندی خود سراپا منقصت باشی
مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن


ادامه مطلب

[ دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ ] [ 10:42 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

سهراب سپهری .....

چیز ها دیدم در روی زمین :

کودکی دیدم، ماه را بو می کرد

قفسی بی در دیدم که در آن، روشنی پر پر میزد

نردبانی که از آن، عشق میرفت به بام ملکوت....


ادامه مطلب

[ سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۱ ] [ 10:17 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

سیب

تو به من خندیدی

و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سيب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سيب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی

و هنوز سالهاست که در گوش من

آرام آرام خس خس گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا خانه کوچک ما سيب نداشت  

[ سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۱ ] [ 10:14 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

صدای کودک

صدای ناز می آید،

صدای کودک پرواز می آید،

صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد.

…معلم در کلاس در س حاضر شد ،

یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد برپا ،

همه برپا ،


ادامه مطلب

[ سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۱ ] [ 9:34 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]