X
تبلیغات
گل واژه های عاشقانه - حافظ شناسی

گل واژه های عاشقانه - حافظ شناسی

آشنایی با اشعار حافظوکلید واژه هاوتمثیل هاو...

هفته بر معلمین واساتید عزیزم مبارکباشه
 

"دکتر حمید طاهری معلم واستاد برجسته کشور"

دکتر قاسم انصاری از اساتید برجسته کشور

دکتر محمد شفیع صفاری از اساتید برجسته کشور که عکس ایشونو پیدا نکردم و از همین جا از همشون سپاسگزارم واز خدا سلامتی ایشونو میخوام .

 

[ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 12:54 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

روز معلم مبارک
 

[ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 12:49 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

نامه سوم از زبان عاشق به معشوق

اوحدی

از اوحدی مراغه ای " منطق العشاق "

مگر با ما سر یاری نداری؟

که ما را در مشقت میگذاری؟

چرا در رخ کشیدی پردهٔ ناز؟

مکن، کز پرده بیرون افتدت راز

تو رخ در پرده پنهان کرده تا چند؟


ادامه مطلب

[ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 18:4 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

نامهٔ دوم از زبان عاشق به معشوق

اوحدی

تو ای مهجور سر گردان، کدامی؟

کسی نامت نمیداند، چه نامی؟

چه مرغی وز کجایی؟ چیست حالت؟

که در دام بلا پیچید بالت


ادامه مطلب

[ سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 ] [ 14:32 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

نامهٔ اول از زبان عاشق به معشوق
 
اوحدی
 

نسیم باد نوروزی، چه داری؟

گذر کن سوی آن دلبر به یاری

نگار ماهرخ، ترک پریوش

بت گل روی سیم اندام سرکش

فروغ نور چشم شهریاران

چراغ خلوت شب زنده‌داران

نهال روضهٔ حسن و جوانی

زلال فیض و آب زندگانی

چو دریابی تو آن رشک پری را

نمودار بتان آزری را

فرو خوان قصهٔ دردم به گوشش

نهان از طرهٔ عنبر فروشش

بگو او را به لطف از گفتهٔ من

که: ای وصل تو بخت خفتهٔ من

کنون عمریست تا در بند آنم

که روزی قصهٔ خود بر تو خوانم

دل ریشم به مهرت مبتلا شد

ترا دید و گرفتار بلا شد

نمودی رخ، ربودی دل ز دستم

کنون هستم بدانصورت که هستم

به پای خود در افتادم به دامت

تو آزاد از منی، ای من غلامت

دل اندر روی رنگین تو بستم

ندانم تا چه رنگ آید به دستم؟

تنم پرتاب و دل پرجوش تا کی؟

زبان پر حرف و لب خاموش تا کی؟

دلی رنجور و جانی خسته دارم

وزین محنت زبان چون بسته دارم؟

توانم ساخت، چون جانم نباشد

ولیکن تاب هجرانم نباشد

چو درمانم، به کار آرم صبوری

ولی صبرم نباشد وقت دوری

غمت را تا توانستم نهفتم

چو وقت گفتن آمد با تو گفتم

کنون تا خود ترا فرمان چه باشد؟

نگویی تا: مرا درمان چه باشد؟

دوایی کن مرا، کین دردم از تست

دل بریان و روی زردم از تست

نگفتم تاکنون احوال با کس

چو حال من بدانستی، ازین بس

[ سه شنبه ششم فروردین 1392 ] [ 10:43 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

هفت سین زندگی در عید باستانی نوروز

[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 8:39 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

نوروز باستانی مبارک

برچهره ی گل،نسیم نوروزخوش است
درطرف چمن،روی دل افروزخوش است
ازدی که گذشت هرچه گویی خوش است
خوش باش وز،دی مگوکه امروزخوش است...

[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 8:32 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

شرح چند بیتی از حافظ
;«الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها ;که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها»

روز میثاق چون از عدم به وجود، می آسودیم از جهتِ حصولِ عرفان و رفعِ موانع از هواهای نفس و شیطان، عشق را آسان دانسته و توسّل بدو نموده بودیم اکنون که در وجود آسودیم، مشکل ها افتاد که رختِ آسودگی همه بر باد داد و موانع پیش آمد و جهاد اکبر به مخالفت لازم گشت.

پس ای مُرشدِ راه طریقت و ای هادیِ سبیلِ حقیقت! هنگام مددکاری است و اَوانِ دوستی و یاری.


ادامه مطلب

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 14:11 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

یلدا مبارک باشه
 

وقتی که قلب سنگ ِ تو را هم شکافتم
چشمم برای دیدن ِ خون نا امید بود
تقصیر عشق نیست ، خداوند شاهد است
هر هندوانه ای که بریدم سفید بود ! ( یاسر قنبرلو - پدرام )

[ شنبه دوم دی 1391 ] [ 13:45 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

باران عشق می باردو جانها روان خواهد شد .

[ دوشنبه بیستم آذر 1391 ] [ 10:51 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

شعری از شهریار
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می دانم

که تو از دوری خورشید چها می بینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من

سر راحت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک

تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند

امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن

که توام آینه بخت غبار آگینی

باغبان خار ندامت به جگر می شکند

برو ای گل که سزاوار همان گلچینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید

که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان

گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد

ای پرستو که پیام آور فروردینی

شهریارا گر آئین محبت باشد

جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی

[ دوشنبه بیستم آذر 1391 ] [ 10:43 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

غزلی از شهریار
تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی
به فکر آبرو و افتخار مملکت باشی
چرا بیچاره مشدی و بی تربیت باشی
به نقص من چه خندی خود سراپا منقصت باشی
مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن


ادامه مطلب

[ دوشنبه بیستم آذر 1391 ] [ 10:42 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

سهراب سپهری .....

چیز ها دیدم در روی زمین :

کودکی دیدم، ماه را بو می کرد

قفسی بی در دیدم که در آن، روشنی پر پر میزد

نردبانی که از آن، عشق میرفت به بام ملکوت....


ادامه مطلب

[ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ] [ 10:17 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

سیب

تو به من خندیدی

و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سيب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سيب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی

و هنوز سالهاست که در گوش من

آرام آرام خس خس گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا خانه کوچک ما سيب نداشت  

[ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ] [ 10:14 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

صدای کودک

صدای ناز می آید،

صدای کودک پرواز می آید،

صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد.

…معلم در کلاس در س حاضر شد ،

یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد برپا ،

همه برپا ،


ادامه مطلب

[ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ] [ 9:34 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

سهراب بیا که آب را گل کردند .
تـــــو کجـــــــــــایی سهـــــــــــــراب ؟

 

 چشم ها را بستند و  چــــــــــه بـــــــا  دل کردند

 

 وای سهراب  کجایی آخـــــــــــــــــر ؟؟؟..

 

 زخم ها بر دل عاشق کردند

 

 خــــــــون به  چشمان شقایق کردند

 

 آب را گـــــــل کردند

 

 تـــــــو کجایی سهراب ؟؟؟؟

 

 که همین نزدیکی عشق را دار زدند ،

 

 همه جا سایه ی دیوار زدند

 

 ای سهراب کجایی که ببینی

 

 حالا دل خوش مثقالــــــــــــــــی است!

 

 دل خوش سیـــــــــــــــــــــری چند ؟؟

 

 صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...!

 

 قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟

[ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ] [ 9:31 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

دکتر محمد شفیع صفاری
 سلام خدمت دوستان عزیز و  همکلاسی های خوبم و مخصوصا یکی ؛  این تصویریکی از استادان بنده به نام  دکتر محمد شفیع صفاری است و در تدریس تمامی وقت خود را صرف درس و  تدریس و ... می کند . از زحمات ایشان سپاسگزارم .   

[ جمعه نوزدهم آبان 1391 ] [ 17:7 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

غزلی از شهریار

ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم

خانه گویی به سرم ریخت چو این قصه شنودم


آنکه میخواست به رویم در دولت بگشاید


با که گویم که در خانه به رویش نگشودم


آمد آن دولت بیدار و مرا بخت فروخفت


من که یک عمر شب از دست خیالش نغنودم


آنکه میخواست غبار غمم از دل بزداید


آوخ آوخ که غبار رهش ازا نزدودم


یار سود از شرفم سر به ثریا و دریغا


که به پابش رد تعظیم به شکرانه نسودم


ای نسیم سحر آن شمع شبستان طرب را


گو به سر میرود از آتش هجران تو دودم


جانفروشی مرا بین که به هیچش نخرد کس


این شد ای مایه امید زسودای تو سودم


به غزل رام توان کرد غزالان رمیده


شهریارا غزلی هم به سزایش نسرودم
.

[ جمعه نوزدهم آبان 1391 ] [ 16:59 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

غزلی ازمحمد حسین شهریار

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟ / بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی / سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست / من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا! ما به ناز تو جوانی داده ایم / دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا ؟

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار / این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟

شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود / ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا ؟

ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت / اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند / در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا ؟

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین / خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا ؟

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر / این سفر راه قیامت می روی تنها چرا ؟

شهریار

[ جمعه نوزدهم آبان 1391 ] [ 16:57 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

غدير خم : شعری از ملك الشعراى بهار
 ( ت : 1266 - و: 1330ه . ش )
- گر نظر در آينه ، يك ره بر آن منظر كند
- آفرينها بايد آن فرزند بر مادر كند

- گر دگر بار اين چنين بيرون شود آن دلرباى
- خود يقين مى دان كه اوضاع جهان ديگر كند

- كس به رخسار مه از مشك سيه چنبر نكرد
- او به رخسار مه از مشك سيه چنبر كند

- كس قمر را همنشين با نافه اذفر نديد
- او قمر را همنشين با نافه اذفر كند

گر گشايد يك گره از آن دو زلف عنبرين
يك جهان آراسته از مشك و از عنبر كند

غم برد از دل تو گويى تا همى خواهد چو من
هرزمان مدح و ثناى خواجه قنبر كند

آن كه اندر نيمشب بر جاى پيغمبر بخفت
تا تن خود را به تير كيد خصم اسپر كند

جز صفات داورى در وى نيابد يك صفت
آن كه عقل خويش را بر خويشتن داور كند

داورش خواند ولى ، و احمدش خواند وصى
هم وصايت هم ولايت ز احمد و داور كند

در غدير خم خطاب آمد ز حق بر مصطفى (ص )
تا على را او ولى بر مهتر و كهتر كند

تا رساند بر خلايق مصطفى امر خداى
از جهازاشتران از بهر خود منبر كند

گرد آيند از قبايل اندر آن دشت و نبى
خطبه برمنبر پى امر خلافت سر كند

گويد: آن كاو را منم مولا، على مولاى اوست
زينهار از طاعت او گر كسى سر در كند

جشن فيروز وى است امروز كز كاخ امام (4)
بانگ كوس و تهنيت گوش فلك را كر كند

بوالحسن فرزند موسى آن كه خاك درگهش
مرده را مانند عيسى روح در پيكر كند

حكم فرمايند اگر خاقان و قيصر در جهان
حاجب او حكم بر خاقان و بر قيصر كند

[ چهارشنبه دهم آبان 1391 ] [ 8:38 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

غزلی زیبا از سعدی در باب یار

صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست   ----------  بر خوردن از درخت امید وصال دوست
بختم نخفته بود که از خواب بامداد  ----------  برخاستم به طالع فرخنده فال دوست
از دل برون شو ای غم دنیا و آخرت  ----------  یا خانه جای رخت بود یا مجال دوست
خواهم که بیخ صحبت اغیار برکنم  ----------  در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست
تشریف داد و رفت ندانم ز بیخودی  ----------  کاین دوست بود در نظرم یا خیال دوست
هوشم نماند و عقل برفت و سخن ببست  ----------  مقبل کسی که محو شود در کمال دوست
سعدی حجاب نیست تو آیینه پاک دار  ----------  زنگارخورده چون بنماید جمال دوست



[ یکشنبه نهم مهر 1391 ] [ 14:36 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

پاییزی دیگر

دیدی که بهار بی تو سرد است

دیدی که بهار بی تو سرد است
پاییز تر از خزان زرد است

آن شب دل من شکسته تر شد
دیگر همه چیز رنگ درد است

دیگر همه جا سکوت دلگیر
دست و دل من اسیر زنجیر

ای روح پر از ترانه من
خاموش ترین بهانه را گیر

دیگر نروم به سوی مستی
حظی نبرم ز می پرستی

ای آن که نداری خبر از من
سرچشمه ی هر غمم تو هستی

دیگر به بهار خنده ام نیست
باران صفا دهنده ام نیست

ای آن که دلم اسیر عشقت
بر بام دلت؛ پرنده ام نیست؟

شعرم همگی سرود درد است
گفتم که بهار بی تو سرد است

گفتم که بهار بی تو دیگر
پاییز تر از خزان زرد است

[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 12:13 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

شعر خودم
روز وشب در پی تو خواب ندارم ای دل

وقت دیدنت به دلم تاب ندارم ای دل

آتش عشق تو در سر شرری افکنده است

توبیا که با نبودت در نایاب ندارم ای دل

هوس وفکر تو ای دل " چو مرا سوخت جگر

محض درمان سر ودل به جزت آب ندارم ای دل .

[ سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 ] [ 11:7 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

غزلی از صائب تبریزی

نداد عشق گریبان به دست کس ما را




نداد عشق گریبان به دست کس ما را   گرفت این می پرزور، چون عسس ما را
به گرد خاطر ما آرزو نمی‌گردید   لب تو ریخت به دل، رنگ صد هوس ما را
خراب حالی ما لشکری نمی‌خواهد   بس است آمدن و رفتن نفس ما را
تمام روز ازان همچو شمع خاموشیم   که خرج آه سحر می‌شود نفس ما را
غریب گشت چنان فکرهای ما صائب   که نیست چشم به تحسین هیچ کس ما را

[ جمعه هفدهم شهریور 1391 ] [ 14:50 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

شعری از فریدون مشیری
 
ای شب آخر

زسر وا کن مرا

محو در لبخند فردا کن مرا

عمر رویاهای دنیایی گذشت

رنگ دنیاهای رویا کن مرا

مشت خاکی ماند از من در جهان

با ادب،تقدیم دنیا کن مرا

از گل من گل نمی روید به باغ

تا تو را گویم تماشا کن مرا

صد هزاران سال دیگر،یک بهار

بوته ای،برگی،به صحرا کن مرا

گم شدن در تیرگی ها نارواست

پرتو یادی به دل ها کن مرا

تارو پودم ذره ذره مهر بود

هرکجا مهر است پیدا کن مرا

[ شنبه چهاردهم مرداد 1391 ] [ 13:6 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

ماه زمضان
ماه رمضان ماه خوبی ها وعطوفت ومهربانی ها بر همگان مبارک باد .

img/daneshnameh_up/1/1e/ramezan.jpg

روزه دارم من وافطارم از آن لعل لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است

روز ماه  رمضان زلف  میفشان  که فقیه

بخورد روزه خود را به خیالش که شب است

[ شنبه هفتم مرداد 1391 ] [ 13:5 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

رند در حافظ (1)

ها :  ادبیات ایران در دوران حافظ و تا پیش از ظهور او و با در نظر گیری متون باز مانده ، یک ادبیات درباری و تشریفاتی است با خصوصیات نظام های استبدادی حاکم بر آن ؛ ادبیاتی کاملا در خدمت مدح قدرت حاکم و ذمّ بی چون و چرای مخالفانش. روشن است که در همچو فضای پر از ریا و ترس و کذب و کتمان ، جایی برای واقعیت و هنر و زیبایی وجود نخواهد داشت.

ادامه مطلب

[ چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 ] [ 10:31 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

تصاویری از اردوی اصفهان اداره آموزش وپرورش اسفرورین
اردوی سیاحتی وتفریحی وعلمی کارکنان اداری آموزش وپرورش منطقه اسفرورین از روز چهارشنبه لغایت جمعه مورخ ۱۴-۱۵و۱۶/۰۴/۱۳۹۱ با حضور افراد باحال و با جنب ودوستان بزرگوار برگزار گردید وچند عکس یادگاری از برای تفنن در وبلاگ جهت مشاهده دوستان عزیز قرارداده میشود . افراد حاضر دراردو عبارتنداز : اسکندر باقری -رضاباقری فر-محمد اکبری - جواد عسگری -قدرت اله کریمی - علی یوسفی - رضاعسگری - قنبر قربانی - صادق ارجینی - مرتضی قنبری -جواد اکبری -کرمعلی علیی -حسین اکبری - محرمعلی صمدی روش -رضامهرعلیان -رضاباقری کریم -مسلم مهرعلیان

کلیسای وانک - اصفهان   


ادامه مطلب

[ شنبه هفدهم تیر 1391 ] [ 12:40 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

غزلی زیبا از سعدی( روی تو خوش می​نماید آینه ما)


روی تو خوش می​نماید آینه ما   کآینه پاکیزه است و روی تو زیبا
چون می روشن در آبگینه صافی   خوی جمیل از جمال روی تو پیدا
هر که دمی با تو بود یا قدمی رفت   از تو نباشد به هیچ روی شکیبا
صید بیابان سر از کمند بپیچد   ما همه پیچیده در کمند تو عمدا
طایر مسکین که مهر بست به جایی   گر بکشندش نمی​رود به دگر جا
غیرتم آید شکایت از تو به هر کس   درد احبا نمی​برم به اطبا
برخی جانت شوم که شمع افق را   پیش بمیرد چراغدان ثریا
گر تو شکرخنده آستین نفشانی   هر مگسی طوطیی شوند شکرخا
لعبت شیرین اگر ترش ننشیند   مدعیانش طمع کنند به حلوا
مرد تماشای باغ حسن تو سعدیست   دست فرومایگان برند به یغما

[ شنبه هفدهم تیر 1391 ] [ 11:3 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]

آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا(صائب تبریزی )


آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا   از جوانی حسرت بسیار می‌ماند به جا
آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است   آنچه از عمر سبک‌رفتار می‌ماند به جا
کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی   در کف گلچین ز گلشن، خار می‌ماند به جا
جسم خاکی مانع عمر سبک‌رفتار نیست   پیش این سیلاب، کی دیوار می‌ماند به جا؟
هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نبست   وقت آن کس خوش کزو آثار می‌ماند به جا
زنگ افسوسی به دست خواجه هنگام رحیل   از شمار درهم و دینار می‌ماند به جا
نیست از کردار ما بی‌حاصلان را بهره‌ای   چون قلم از ما همین گفتار می‌ماند به جا
عیش شیرین را بود در چاشنی صد چشم شور   برگ صائب بیشتر از بار می‌ماند به جا

[ شنبه هفدهم تیر 1391 ] [ 10:59 ] [ رضاباقری فر ]

[ ]