غدير خم : شعری از ملك الشعراى بهار
( ت : 1266 - و: 1330ه . ش )


- گر نظر در آينه ، يك ره بر آن منظر كند
- آفرينها بايد آن فرزند بر مادر كند
- گر دگر بار اين چنين بيرون شود آن دلرباى
- خود يقين مى دان كه اوضاع جهان ديگر كند
- كس به رخسار مه از مشك سيه چنبر نكرد
- او به رخسار مه از مشك سيه چنبر كند
- كس قمر را همنشين با نافه اذفر نديد
- او قمر را همنشين با نافه اذفر كند
گر گشايد يك گره از آن دو زلف عنبرين
يك جهان آراسته از مشك و از عنبر كند
غم برد از دل تو گويى تا همى خواهد چو من
هرزمان مدح و ثناى خواجه قنبر كند
آن كه اندر نيمشب بر جاى پيغمبر بخفت
تا تن خود را به تير كيد خصم اسپر كند
جز صفات داورى در وى نيابد يك صفت
آن كه عقل خويش را بر خويشتن داور كند
داورش خواند ولى ، و احمدش خواند وصى
هم وصايت هم ولايت ز احمد و داور كند
در غدير خم خطاب آمد ز حق بر مصطفى (ص )
تا على را او ولى بر مهتر و كهتر كند
تا رساند بر خلايق مصطفى امر خداى
از جهازاشتران از بهر خود منبر كند
گرد آيند از قبايل اندر آن دشت و نبى
خطبه برمنبر پى امر خلافت سر كند
گويد: آن كاو را منم مولا، على مولاى اوست
زينهار از طاعت او گر كسى سر در كند
جشن فيروز وى است امروز كز كاخ امام (4)
بانگ كوس و تهنيت گوش فلك را كر كند
بوالحسن فرزند موسى آن كه خاك درگهش
مرده را مانند عيسى روح در پيكر كند
حكم فرمايند اگر خاقان و قيصر در جهان
حاجب او حكم بر خاقان و بر قيصر كند
- آفرينها بايد آن فرزند بر مادر كند
- گر دگر بار اين چنين بيرون شود آن دلرباى
- خود يقين مى دان كه اوضاع جهان ديگر كند
- كس به رخسار مه از مشك سيه چنبر نكرد
- او به رخسار مه از مشك سيه چنبر كند
- كس قمر را همنشين با نافه اذفر نديد
- او قمر را همنشين با نافه اذفر كند
گر گشايد يك گره از آن دو زلف عنبرين
يك جهان آراسته از مشك و از عنبر كند
غم برد از دل تو گويى تا همى خواهد چو من
هرزمان مدح و ثناى خواجه قنبر كند
آن كه اندر نيمشب بر جاى پيغمبر بخفت
تا تن خود را به تير كيد خصم اسپر كند
جز صفات داورى در وى نيابد يك صفت
آن كه عقل خويش را بر خويشتن داور كند
داورش خواند ولى ، و احمدش خواند وصى
هم وصايت هم ولايت ز احمد و داور كند
در غدير خم خطاب آمد ز حق بر مصطفى (ص )
تا على را او ولى بر مهتر و كهتر كند
تا رساند بر خلايق مصطفى امر خداى
از جهازاشتران از بهر خود منبر كند
گرد آيند از قبايل اندر آن دشت و نبى
خطبه برمنبر پى امر خلافت سر كند
گويد: آن كاو را منم مولا، على مولاى اوست
زينهار از طاعت او گر كسى سر در كند
جشن فيروز وى است امروز كز كاخ امام (4)
بانگ كوس و تهنيت گوش فلك را كر كند
بوالحسن فرزند موسى آن كه خاك درگهش
مرده را مانند عيسى روح در پيكر كند
حكم فرمايند اگر خاقان و قيصر در جهان
حاجب او حكم بر خاقان و بر قيصر كند
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 8:38 توسط رضاباقری فر
|
به وبلاگ شخصی رضاباقری فر خوش امدید