غزل رهی معیری


غزلی از رهی معیری(( مهتاب))


ما نقد عافیت به می ناب داده ایم
خار و خس وجود به سیلاب داده ایم
رخسار یار گونه آتش از آن گرفت
کاین لاله را ز خون جگر آب داده ایمَ
آن شعله ایم کز نفس گرم سینه سوز
گرمی به آفتاب جهانتاب داده ایم
در جستجوی اهل دلی عمر ما گذشت
جان در هوای گوهر نایاب داده ایم
کامی نبرده ایم از آن سیمتن رهی
از دور بوسه بر رخ مهتاب داده ایم





+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۷ ساعت 13:6 توسط رضاباقری فر
|
به وبلاگ شخصی رضاباقری فر خوش امدید