نویسنده: فروزان جهرمی - ۱۳۸٧/۱٠/٥

رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست

نهد به پای قدح هر که شش درم دارد «حافظ»

از آنجاییکه در شیراز و استان فارس،نرگس ها در فصل پاییز و آغاز زمستان در می آیند و نرگسزارهای زیبایی که دل و هوش از انسان را می ربایند در این فصل به زیبایی نمایان می شوند چه خوب است نگاهی داشته باشیم بر روی گل نرگس که هزاره هاست نامیست برای بانوان ایرانی، نامی که در غزل های رند شیراز بارها آمده است و اینکه ببینیم گل نرگس در فرهنگ و آیین کهن ما بسیار متفاوت تر از مفاهیم و مضامینیست که در غرب و فلسفه ی یونانی مشاهده می شود.

گل نرگس یا نارسیس Narcissus در استوره یونانی نام جوانی بوده که با دیدن عکس خود در آب شیفته خود می شود و برای در آغوش کشیدن خود به درون آب می جهد و جان می سپارد و از آنجاست که در غرب نماد خود شیفتگی و نام نوعی بیماری روانیست که به انسان های خود شیفته داده می شود. اما از آنجاییکه این گل از ایران به اروپا رفته است و نوع ایرانی آن بسیار خوشبو و ظریف است می توان برای آن تاریخچه ای بس دراز و کهن آورد.

 در فرهنگ و آیین کهن ایران گل نرگس نماد ایزد ماه است و همانگونه که آگاهید نیاکان ما، ماه را چشم آسمان در شب می دانستند و چشم نشان دهنده ی خرد و بینش است و همچنین ماه نخستین تخمی است که جانوران و گیاهان از آن پدید می آیند.از همینجاست که در تمامی چکامه های شاعران پارسی گوی ما نرگس به معنا و مفهوم چشم آمده است و البته چشم مست و خمار و تب آلود که نشان دهنده ی مستی ژرفیست. که مستی را می پراکند مانند چشمان ساقی و چشمان دلبری شهرآشوب که نیاز به سخن گفتن ندارد بلکه با یک نگاه تمام اسرار در وجود آنکه نیازمند دانستن حقایق نهان است می ریزد و مستی و فرزانگی را هر دو و با هم یکجا در جان عاشق می افشاند.


واژه نرگس 44 بار (در 43 بیت) در دیوان حافظ آمده است:

 

کسی به دور نرگست طرفی نبست از عافیت/به که نفروشند مستوری به مستان شما

 

‍‍‌[هیچ کس با نرگس(چشم) مست تو در آسودگی و آرامش چشم بر هم نگذاشت همان بهتر که کسی پیش چشمان مست تو داعیه پرهیز وپارسایی نداشته باشد.]

 

به یک کرشمه که نرگس به خود فروشی کرد/فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت

بیت دیگر:

به جز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد/زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست

 

[جز چشم یار که بزیر تاق ابروی او بجا نشسته، در این دنیا هیچ کس خوش و آسوده نبوده است.]

 

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان/نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

 

[عربده جو=بد مست، آنکه حریف می طلبد. افسوس= ریشخند و تمسخر، دریغ و حسرت.

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست/مست از می و میخواران از نرگس مستش مست

 

[یار من با قدحی در دست به دیر مغان آمد، او مست از می بود و میخواران مست از چشم و نگاه او.]

 

مرا و مرغ چمن را ز دل ببرد آرام/زمانه تا قَصَب نرگس و قبای تو بست

 

[قَصَب=نی و ساقه میان تهی نرگس، جامه نرم و نازک کتانی( شگفتا که هر دو معنی قصب به ترتیب برای نرگس و پیراهن کارساز است.) بستن=آفریدن، ساختن از روی الگو.

 

دلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان/ چرا که شیوه آن ترک دل سیه دانست

 

ترک به شاهد زیبا و تند خو هر دو اشاره دارد. سیه دل= کینه ورز و بدخواه،( دل به معنی میان) اشاره به چشم سیاه ساقی یا در واقع از ساقی سیه چشم طلب بخشش نکردم، زیرا می دانستم که بر من ترحم نخواهد کرد.]

 

شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود/نرگس او که طبیب دل بیمار من است

 

نرگس یا چشم معشوق، که بیمار وصف می شود، در اینجا طبیب دل بیمار است.[با چشم و نگاه اجازه بوسه داد(بوسه تجویز نمود).]

 

غلام نرگس جماش آن سهی قدم/ که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست

 

جماش= شوخ و مست و فریبنده. شراب در اینجا کنایه از مستی است برای چشم و نگاه.[بنده ی چشم فریبای آن بلند بالا هستم که مست از غرور زیبایی به کسی اعتنا نمی کند.]

بده ساقی شراب ارغوانی/به یاد نرگس جادوی فرخ

نرگس مست نوازش کن مردم دارش/خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد

و یا:

رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست/نهد به پای قدح هر که شش درم دارد

 

تشبیه 6 گلبرگ سپید نرگس به 6 درم یا درهم پول نقره، تشبیه جام میانی نرگس به قدح شراب، مصلحت خرج این نقدینه به ضرورت وقت در بهار، و پیروی از نرگس که هستی خود را مایه این سرمستی قرار داده همه در یک بیت جمع آمده است.

 

نرگس همه شیوه های مستی/از چشم خوشت به وام دارد

 

شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت/چشم دریده ادب نگاه ندارد

 

علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد/ترسم آن نرگس ترکانه به یغما ببرد

 

فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز/نظر به دُرد کشان از سر حقارت کرد

 

جماش=شوخ و مست و فریبنده، مرد هیز و زن طلب(اشاره به شیخ شهر است).

دُردکشان= باده پرستان، آنانکه باده خم را تا ته نوشند یا به نوشیدن دُرد قانع هستند.

 

چرا چون لاله خونین دل نباشم/که با ما نرگس او سر گران کرد

 

وه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت/آه از آن مست که با مردم هوشیار چه کرد

 

من آن فریب که در نرگس تو می بینم/بس آبروی که با خاک ره برآمیزد

 

چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری/سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد

 

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد/چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

 

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا/فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

 

نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری/حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد

 

[مجلس ورد و ذکر و دعایی بود که عبارات قرآنی خوانده می شد. اما چشم و نگاه افسونگر ساقی این ورد و دعاها را در نظرمان افسانه کرد]

 

گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس/شیوه او نشدش حاصل و بیمار بماند

 

غلام نرگس تو تاجدارانند/خراب باده لعل تو هوشیارانند

 

هر کجا آن شاخ نرگس بشکفد/گلرخانش دیده نرگسدان کنند

 

چه فتنه بود که مشاطه ی قضا انگیخت؟/که کرد نرگس شوخش سیه به سرمه ی ناز؟

 

شرمش از چشم می پرستان باد/نرگس مست اگر بروید باز

 

گوشه گیری و سلامت هوسم بود ولی/شیوه ای می کند آن نرگس فتان که مپرس

 

نازها زان نرگس ترکانه اش باید کشید/این دل شوریده، تا آن جعد و کاکل بایدش

 

رواست نرگس مست ار فکند سر در پیش/که شد ز شیوه آن چشم پر عتاب خجل

 

قرار برده ز من آن دو سنبل رعنا/فراغ برده ز من آن دو نرگس مکحول

 

لاله ساغر گیر و نرگس مست و بر ما نام فسق/داوری دارم بسی یا رب کرا داور کنم

 

بی ناز نرگسش سر سودایی از ملال/همچون بنفشه بر سر زانو نهاده ایم

 

هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده ایم/هم دل بدان دو سنبل هندو نهاده ایم

 

صلاح از ماچه می جویی که مستان را صلا گفتیم/به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم

 

ز شوق نرگس مست بلند بالایی/چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم

 

بگشا به شیوه نرگس پر خواب مست را/وز رشک چشم نرگس رعنا به خواب کن

 

نرگس کرشمه می برد از حد برون خرام/ای جان فدای شیوه چشم سیاه تو

 

از فریب نرگس مخمور و لعل می پرست/حافظ خلوت نشین را در شراب انداختی

 

در گوشه سلامت مستور چون توان بود/تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی

 

نرگس باغ نظر چون تویی ای چشم و چراغ/سر چرا بر من دلخسته گران می داری

 

نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج/نروند اهل نظر از پی نابینایی

 

چون غنچه گل قرابه پرداز شود/نرگس به هوای می قدح ساز شود

 

فارغ دل آن کسی که مانند حباب/هم در سر میخانه سرانداز شود

 

خوبان جهان صید توان کرد به زر/خوش خوش بر ایشان بتوان خورد به زر

 

نرگس که کله دار جهان است ببین/کاو نیز چگونه سر درآورد به زر

 

ای شرم زده غنچه مستور از تو/حیران و خجل نرگس مخمور از تو

 

گل با تو برابری کجا یارد کرد/کاو نور ز مه دارد و مه نور ز تو

فروزان جهرمی